X
تبلیغات
تنها ترین سردار
تنها ترین سردار
شعر ، مقاله ، دل نوشته ، داستان
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

به چه ميخندي تو؟
   به مفهوم غم انگيز جدايي؟
به چه چيز؟
   به شکست دل من يا به پيروزي خويش؟
به چه ميخندي تو؟
  به نگاهم که مستانه تو را باور کرد يا به افسون گري چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد؟                                                                                                                                                           به چه ميخندي تو؟

 به دل ساده ي من ميخندي که دگر تا ابد نيز به فکر خود نيست؟

خنده دار است بخند!!!




نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و ششم مهر 1390 توسط حمیدرضا
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

چه کسی می گوید که گرانی شده است؟؟! دوره ی ارزانی است....

دل ربودن ارزان، دل شکستن ارزان، دوستی ارزان است،

دشمنیها ارزان، چه شرافت ارزان،

تن عریان ارزان،                               

آبرو قیمت یک تکه نان و دروغ از همه چیز ارزانتر....

 

قیمت عشق چقدر کم شده است..کمتر از آب روان

 

وچه تخفیف بزرگی خورده قیمت هر انسان!




نوشته شده در تاريخ جمعه پانزدهم مهر 1390 توسط حمیدرضا
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

چهار دانشجو كه به خودشان اعتماد كامل داشتند يك هفته قبل از امتحان پايان ترم به

مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر ديگر حسابي به خوشگذراني پرداختند. اما

وقتي به شهر خود برگشتند متوجه شدند كه در موردتاريخ امتحان اشتباه كرده اند و به

جاي سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراين تصميم گرفتند

استاد خود را پيدا كنند و علت جا ماندن از امتحان را براي او توضيح دهند. آنها به استاد

گفتند: « ما به شهرديگري رفته بوديم كه در راه برگشت لاستيك خودرومان پنچر شد و

از آنجايي كه زاپاس نداشتيم تا مدت زمان

طولاني نتوانستيم كسي را گير بياوريم و از او كمك بگيريم، به همين دليل دوشنبه دير

وقت به خانه رسيديم.».....استاد فكري كرد و پذيرفت كه آنها روز بعد بيايند و امتحان

بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه

فرستاد و به هر يك ورقه امتحاني را داد و از آنها خواست كه شروع

كنند....آنها به اولين مسأله نگاه كردند كه 5 نمره داشت. سوال خيلي آسان بود و به

راحتي به آن پاسخ دادند.....سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتيازي پشت

ورقه پاسخ بدهند كه سوال اين بود: « كدام

لاستيك پنچر شده بود؟»....!!!

(نتیجه اخلاقی:حرف راست رو بزن حتی اگه واحد هات پاس نشه)




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهاردهم مهر 1390 توسط حمیدرضا
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

اتهام زنی و غیبت به قصد اصلاح هم جایز نیست!!

مقام معظم رهبری در درس خارج خود فرمودند:

اینی که اصلا این کار (غیبت)جایز است ولو به قصد اصلاح باشد ، این را نمیشود به طور مطلق

 یک چنین چیزی را پایبند بود ، اینکه ما بگوئیم ما چون میخواهیم در امر جامعه اصلاح کنیم ،

پس زیدی را ، عمروی را یا یک جریانی را به طور مطلق مورد تهاجم قرار بدهیم ، غیبت میکنیم

حالا آن کسانی که این کارها را میکنند خیلی اوقات به غیبت هم اکتفا نمیکنند ، گاهی چیزهایی می آورند که معلوم نیست

حدّ غیبت بر او صادق باشد ، شاید مصداق تهمت است ، مصداق افتراء است.مصداق قول به غیر علم است مصداق سبّ و شتم است  نمی توان این را گفت که اگر طرف قصد اصلاح دارد پس بنابراین این جایز است برای او،  نه !

موارد استثناء همان مواردی است که در کتب فقهی ذکر شده است

این اصلاح فقط این نیست که انسان از افراد غیبت بکند، راه ای دیگری وجود دارد،

حالا من غیبت را عرض می کنم،چه برسد به  تهمت و افتراء و اینها......




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهاردهم مهر 1390 توسط حمیدرضا
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

باز باران با ترانه با گهر های فراوان میزند بر بام خانه یادم آید روز باران گردش یک روز دیرین خوب و شیرین توی جنگل های گیلان کودکی ده ساله بودم نرم و نازک چست و چابک با دو پای کودکانه می دویدم همچو آهو می پریدم از سر جو داستان های نهانی رازهای زندگانی ......

بچه که بودیم دل درد ها رو به یک زبون می گفتیم همه میفهمیدن ، بزرگ که شدیم درد دل ها رو به صد زبون میگیم هیچکس نمی فهمه

دوران قشنگی بود..بی آلایش،بدون دغدغه،بدون اشتغالات ذهنی،بدون هیچ چشم داشتی،بدون هیچ دل شکستنی با همه هم بازی بودیم حالا که یزرگ شدیم ...همه فکر و ذکرمون شده دنیا و ما فیه من المتعلقاته 

همه چیز رو فراموش کردیم ، کی هستیم ، چیکار باید بکنیم ، کجا می خوایم بریم؟اصلا برا چی به این دنیا اومدیم،و......

خدا بنده هاش رو خیلی دوست داره ، بیشتر از هرکسی،بیشتر از اونی که فکرش رو میکنیم،من به شخصه به این واقعیت رسیدم . خداروشکر...

هر کسی اگه بشینه و وجدانا با خودش خلوت کنه و اون چیزایی که قبلا آرزوش بوده و حالا صاحب اونه رو بشماره ، مطمئنم به همین نتیجه ای که من رسیدم ، میرسه

خداوکیلی تا حالا شده بشینیم با خدا خلوت کنیم؟تاحالا شده بشینیم و با امام زمانمون درد دل کنیم؟

یه حدیث قدسی هست که من رو خیلی تکون داد:

خداون می فرمایند:

یابن عمران_کَذِبَ من زَعَم إَنَّه یُحِبُّنی و اذا جَنَّهُ اللیل نام عنّی

ألیس کلُّ محبٍّ یحبٌّ خلوةَ حبیبه

یعنی ای موسی(پسر عمران):دروغ می گوید کسی که میپندارد مرا دوست دارد در حالی که وقتی شب فرا میرسد ، می خوابد(تمام شب را می خوابد) آیا هیچ محبی دوست ندارد که با محبوب خودش خلوت کند؟؟

بیاین با هم یه عهدی ببندیم ، بجای اینکه درد دل هامون رو به یه عده نامحرم(نامحرم یعنی کسی که صلاحیت نداره ما با اون درد دل کنیم)بگیم ، با اعتقاد کامل برای یک بار هم که شده با خدا در میون بذاریم...اُدعونی استجب لکم

خدا خیلی بزرگه.خیلی

التماس دعا...........یاعلی مدد...........حمیدرضا





نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سیزدهم مهر 1390 توسط حمیدرضا
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

سلام

دیروز "اکبر جعفری" عزیز(برادر دامادمون) پرکشید به سمت آسمونا...

. خیلی حالم بده...

. برام دعا کنین...

شادی روحش،خواهشا یه فاتحه بخونین...

ممنون

یا علی مدد




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390 توسط حمیدرضا
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
   Madar...


خدایا... بالاتر از بهشت چه داری؟؟ برای زیر پای مادرم میخواهم...


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و دوم مرداد 1390 توسط حمیدرضا
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

بسم الله الرحمن الرحیم

اینجا پایتخت دلهای بیقرار...

گزارش ما را از مشهد مقدس دریافت میکنید...

بوی رمضان...بوی خدا از جای جای صحن مطهر رضوی قابل استشمام

است...مکانی بس با عظمت و شکوه که انسان را خیره خود کرده و از

خود بی خود میکند...ضریح مرکز این عظمت و شکوه است...واقعا که چه

قیامتی است...استوار ...پر صلابت در موجی از انسان عاشق...همه را در

آغوش میکشد و خیر مقدم.....

وقتی چشمت به ضریح می اتد قطرات اشک بی قرار شده و از سر و کول

هم بالا رفته تا برای بوسه زدن بر عتبه حضرت زمین بیافتند

(ببخشید که حس شاعریم گل کرد..اگه بده بذارید به حساب جوونیم)

دیشب افطاری مهمون حضرت بودم...وای که چه حالی داد اولین افطاری

ماه مبارک رو مهمون حضرت بودم..

ان شاالله قسمت همتون بشه بیاین زیارت...

والسلام...

حمیدرضا مظفری...مشهد مقدس...روبه روی باب الجواد(ع)






نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390 توسط حمیدرضا
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

بسم الله الرحمن الرحيم

جونم براتون بگه:

خلاصه با توضيحاتي که گذشت ما وارد شهر مدينه شديم.رفتيم به سمت

هتل که اسمش صافي الياس بود(عکسش رو براتون پايين ميزارم) اتاق

هرکس قبلا مشخص شده بود

من بودم و سيد جواد نظري و محمد بهروش نيکو و جابر ابراهيمي

عليرضا زيغمي هم از شانس بدش افتاده بود يه اتاق ديگه پيش

دونفر(تقي.ناصر)که اهل بهار بودن

البته اونا بچه هاي خوبي بودن فقط تنها بدي که برا عليرضا داشت اين بود

که پيش همشهري هاش نبود..همين

سرتون رو درد نيارم بعد از تقسيماتي که براي تخت ها و...صورت گرفت

براي نماز صبح عازم حرم قشنگ نبوي(ص)شديم

راستي يادم رفت امکانات اتاقمون رو بگم:تلوزيون.يخچال.سرويس

بهداشتي(البته فرنگي).کولر.ميز آرايش و اما بهترين مزيتي که اتاق ما

نسبت به ديگر اتاق ها داشت اين بود که دقيقا روبروي گنبد آقا رسول الله

بود و دقيقا حرم نبوي(ص)رو زير نظر داشتيم..(عکسش رو براتون پايين

گذاشتم

ضمنا اين قسمت رو در مشهد مقدس براتون گذاشتم...

التماس دعا...ياعلي مدد...حميدرضا


عكس از هتل:

آپلود سنتر عکس رايگان

 عكس از داخل پنجره هتل(شب):

آپلود سنتر عکس رايگان

عكس از داخل پنجره هتل(روز):

آپلود سنتر عکس رايگان




نوشته شده در تاريخ دوشنبه دهم مرداد 1390 توسط حمیدرضا
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

چند روز دیگه(یک شنبه90/5/9) میخوام برم پا پوس علی بن موسی

الرضا(علیه صلوات و السلام)

و یک ماه تموم(ماه رمضان) اونجا مهمون حضرت باشم...چه حالی میده هم

مهمون خدا و هم مهمون امام...ایشاالله قسمت همه دوستاب بشه بیان

اونجا زیارتشون کنیم...(هرکی اومد یه خبری بده...شمارم تو پروفایل

هست)یاعلی مدد


اینم یه عکس خوشگل برا اهلش

آپلود سنتر عکس رایگان




نوشته شده در تاريخ جمعه هفتم مرداد 1390 توسط حمیدرضا
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

امروز یکی از بدترین روزهای زندگیم بود...چون یکی از

دوستای عزیزم رو که خیلی دوستش داشتم از دست

دادم...

سايت  آپلود عکس رايگان , فضاي  رايگان براي آپلود عکس , آپلود عکس با لينک مستقيم , آپلود عکس رايگان





نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پنجم مرداد 1390 توسط حمیدرضا
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

آقا شرمنده ایم که میگویند ما شیعه ی شماییم ! به خدا شرمنده ایم ، آقا

خیلی شرمنده ایم که شما را برای خودمان مصادره کرده ایم ، شرمنده ایم

که ساده گرفته ایم آمدنتان را ، ساده گرفته ایم انتظار را ، ساده گرفته ایم

... شرمنده ایم که شاید شما را از ما بشناسند و تازه میگوییم باید شما را

در دنیای گناه آلود ما شناخت ، در این منجلاب گناه ما به اسم هم نه به

ظاهر هم نه به تجاهل و تغافل شیعیان نمایانی چون ما ! ما اینقدر ساده

گرفته ایم همه چیز را که فکر میکنیم ، شما که می آیی ما را میکنی همه

کاره ی خلقت ، ما را میکنی گل سر سبد بشریت ، اما کار همینقدر ساده

است ؟ چه غروری داریم ... و در چه تجاهلی به سر می بریم ، به چه

غفلتی اسیریم ... آقا شرمنده ایم ، آقا شرمنده ایم که فکر میکنیم همه

چیز با حرف های ما تفسیر می شود ،شرمنده ایم که شما را در این

اذهان غرق گناه تفسیر میکنیم و تازه تبلیغ هم میکنیم ، با این عقاید

پوسیده ... آقا ببینید چه گستاخیم که میگوییم شما رفته ای و باید برگردی

! حال آنکه ما رفته ایم و نمیدانم چرا بر نمی گردیم پیش شما ؟ اما انگار

حتی دلمان هم نمیخواهد برگردیم ... رفته ایم که هیچ وقت برنگردیم ! آقا

خودت به دادمان برس ، تویی فریاد رس ما ... 

" به نقل از وبلاگ

http://shiabelieves.blogfa.com

سايت  آپلود عکس رايگان , فضاي  رايگان براي آپلود عکس , آپلود عکس با لينک مستقيم , آپلود عکس رايگان




نوشته شده در تاريخ جمعه سی و یکم تیر 1390 توسط حمیدرضا
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

(شرمنده که دیر به دیر به روز میشم...فعلا کارام ریخته گِل هم....شرمنده...)

بعد دو ساعت معطلی تو فرودگاه جده،راهیه مدینه شدیم...تو راه خیلی

خوش گذشت...بچه های اهل حال روضه میخوندن و گریه می

کردیم...ولی دمشون گرم(عربهارو میگم)عجب جاده هایی داشتن...انگار

آدم داره رو پنبه ماشین میرونه...خلاصه رفقا ساعت 11 شب بود (فکرکنم)

که تو ماشین از خواب بیدار شدم...همینکه بیدار شدم داشتیم از یه

خیابونی رد میشدیم که مشرف بر گنبد قشنگ آقا رسول الله(صلی الله

علیه وآله) بود..تا من این صحنه رو دیدم اشک تو چشمام جمع شد داد

زدم پاشین گنبد از اینجا معلومه..همه بیدار شدن.داشتم از خوشحالی پر

در می آوردم...خیلی لذت داشت...خیلی(ان شاالله قسمت اونایی که

رفتن و نرفتن بشه برن زیارت آقا...خیلی لذت داره...)

التماس دعا...یا علی مدد.....حمیدرضا

سایت  آپلود عکس رایگان , فضای  رایگان برای آپلود عکس , آپلود عکس با لینک مستقیم , آپلود عکس رایگان




نوشته شده در تاريخ شنبه هجدهم تیر 1390 توسط حمیدرضا
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

آپلود سنتر عکس رایگان




نوشته شده در تاريخ یکشنبه دوازدهم تیر 1390 توسط حمیدرضا
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
  


آپلود عکس نایت اسکین


نوشته شده در تاريخ یکشنبه پنجم تیر 1390 توسط حمیدرضا
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

بسم الله الرحمن الرحیم
خب داشتم میگفتم هواپیما با دو ساعت تأخیر پرواز کرد و ما در مسیر کرمانشاه - جده قرار گرفتیم
......دینگ دینگ دینگ ما در ارتفاع...(یادم نمیاد) با سرعت 980 کیلومتر در ساعت در حرکت هستیم.در حال حاضر بر روی آبهای خلیج فارس در حال پرواز هستیم
چند ساعت بعد...مسافران و حجاج گرامی شهر مدینه در طرف راست هواپیما قابل مشاهده است ضمن رعایت مقررات در جای خود ثابت بنشینید و تردد نکنید
این رو که گفت همه رفتن سمت راست هواپیما تا مدینه رو ببینن ، هواپیما یه طرفش سنگینتر از طرف دیگش شده بود..خلاصه بعد از طی مسافتی به مدت حدودا 4 ساعت رسیدیم جده..پیاده شدیم رفتیم فرودگاه برای کارهای ورود به کشور عربستان....
تا قسمت بعدی یا علی مدد....حمیدرضا
(در ضمن من اعتکاف میرم کفتر میوزیک.رفقا منتظر باشن.میام میبینمشون)




نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و یکم خرداد 1390 توسط حمیدرضا
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

يك شب ز کوچه دل ما هم عبور کن

ای حیّ ، بیا زیارت اهل قبور کن

امشب شب دعا و نیاز و نیایش است

یک کربلا برای منه خسته جور کن

ح.ر.م




نوشته شده در تاريخ جمعه بیستم خرداد 1390 توسط حمیدرضا
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

شاید دوباره شعر نگویم برایتان

اصلا تمام قافیه ها هم  فدایتان

اینجا پر از غزل سُرا شده،من هم اضافی ام

شاید دوباره شعر نگویم برایتان

----------------------------------------

عباس همان حیدر کرار حنین است

دستان خدا دست علمدار حسین است

سرلشکر و سرتیپ و سپه دار و سپهبد

امید حرم،ساقی طفلان حسین است

---------------------------------------




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هجدهم خرداد 1390 توسط حمیدرضا
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

g5je7ede8fwluydrifwr.jpg


5ed66gv4pp7dsciu1c8f.jpg




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390 توسط حمیدرضا
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

امروز رفتم کتاب بخرم....24 هزار تومان جریمه شدم....بنزین تموم شد.....یه عطر خریدم که اونی که میخواستم نبود...از میدان امام تا خ هاتف پیاده اومدم....بنزین زدم ریخت رو موتور...شلوارم کثیف شد....کم مونده بود برم زیر ماشین...وووووو

خدا بخیر بگذرونه...




نوشته شده در تاريخ شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390 توسط حمیدرضا
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

 

چه کسی می گوید که گرانی شده است؟؟! دوره ی ارزانی است....

 

دل ربودن ارزان،دل شکستن ارزان،دوستی ارزان است، دشمنی ها ارزان،چه شرافت ارزان،تن عریان ارزان، آبرو قیمت یک تکه نان و دروغ از همه چیز ارزانتر....

 

قیمت عشق چقدر کم شده است..کمتر از آب روان

 

وچه تخفیف بزرگی خورده قیمت هر انسان!

(البته این مال خودم نیست،چون قشنگ بود اینجا گذاشتمش)




نوشته شده در تاريخ شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390 توسط حمیدرضا
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

همه چیز از موقعی شروع شد که اولین زن رفت سر کار . من کار ندارم  این حکم رو  کی داد .ولی کلاً مخالفم.

یه کم اجازه بدین دلایلم رو ارائه میدم :

یه کم دقت کنین این چند سالی که زنها رفتن سر کار ، آمار طلاق یا حداقل اختلافات خانوادگی چقدر زیاد شده اون هم بین کسایی که به لیلی و مجنون بودن شهرت داشتن.(برای دیدن کامل مطلب،روی ادامه مطلب کلیک کنید)





ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390 توسط حمیدرضا
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

سلام به دوستان عزیز...دارم رو این شعر کار میکنم دعا کنین بتونم تمومش کنم.. انتظارت عجیب طولانیست،من در این انتظار خواهم مرد فصل ها بی قرار در گذرند،من شبیه بهار خواهم مرد . . .چند روزیه هیچ خبری از علی رضا ندارم..دارم داغون میشم...نمی دونم چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ درسته من کاری نتونستم براش بکنم ولی من دوستش دارم ... بضاعتنا مزجاة . . . آقا امید امشب چیزای زیادی به من یاد داد.ازش واقعا متشکرم.دارالولایه یه فصل جدیدی برای زندگیه منه. خلاصه...... امیدوارم هیچ کسی تو زندگیش دچار درد من نشه....... یاعلــــــی مدد.....حمیدرضا


نوشته شده در تاريخ جمعه سی ام اردیبهشت 1390 توسط حمیدرضا
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
   شعر


لب تشنه بود نيزه امانش بريده بود              رنــگ از نــگاه پرزحــماتــش  پريـده بود
آهسته گفت عاقبت عشق تشنگيست       وقتي که خسته بر لب دريا رسيده بود
تنها غمش نگاه پراز درد بچه هاست            اي کـــاش آب آب علـــــي را نديده بود
حيران نشد ز قصه تحريم آبها                    چون داستان غصب فدک را شنيـده بود
يک سوسوار عشق به سوي دگرعدو           چنـگال گــرگ شاخـه گـل را  دريده بود
پرپر تنش ز زخمه شمشير گوييا                 يک گــل سِتانِ لالــه به تن آفريـده بود
اوقطره قطره آب شدوموج لشگري             بايــک هــزار تيـــر به دادش رسيــده بود
چشم انتظار،آيه امن يجيب خواند               انــگـار وقــــت ديـــدن مادر رسيــده بود


این تازه ترین شعرمه..نظر بدین...یا علـــــی مدد...حمیدرضا




نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390 توسط حمیدرضا
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

بسم الله الرحمن الرحیم خب رسیدیم به اونجایی که از خانواده خداحافظی کردم و سوار اتوبوس شدیم که بریم به سمت فرودگاه کرمانشاه بله.پرواز ما از فرودگاه کرمانشاه بود.ساعت 4 بعد از ظهر پرواز داشتیم فکر کنم ساعت یک یا دو بود که رسیدیم به فرودگاه کارهای پرواز انجام شد و ما سوار هواپیما شدیم.بعد از نیم ساعتی که ما تویه هواپیما منتظر بودیم برا پرواز ، صدای دینگ دینگ دینگ میکروفن مهماندار همه رو متوجه خودش کرد:به علت برودت هوا هنوز قادر به پرواز نیستیم.منتظر اجازه پرواز هستیم....دینگ دینگ دینگ ماهم که ساده لوحانه باور کردیم ولی علت اصلی این نبود . جناب هواپیما سنگین بودونمیتونست پرواز کنه مجبور شده بودن ساک های مارو خالی کنن تا با پرواز بعدی بیاد(اینم بگم که هواپیما توپولف خدابیامرز بود که واقعا خدا رحم کرد که ما هم از اون بالا به علت نقص فنی نیافتادیم پایین) تا قسمت سوم....یاعلـــــی مدد....حمید رضا


نوشته شده در تاريخ شنبه دهم اردیبهشت 1390 توسط حمیدرضا
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

یادش بخیر......

22/5/87

بهترین روز زندگیم بود....حالا بماند قبلش چه اتفاقاتی که نیافتاد ولی خیلی روز قشنگی بود

اگه از تمام طول زندگیم یه روز رو دوستش د اشته باشم اون همین روزه. بیست و دوم مرداد ماه یکهزار و سیصد و هشتاد و هفت

یادم نمیره صحنه خداحافظی از خانواده،یادم نمیره گریه اقوام،یادم نمیره شب پرواز،یادم نمیره جلسات توجیهی همدان

راستی یاد خانم ابراهیمی بخیر،بنده خدا دوسال پیش بر اثر سرطان فوت کرد(آخ ببخشید ایشون رو معرفی نکردم،ایشون ...دقیقا یادم نمیاد چه سمتی داشتن ولی میدونم کار های حج ما رو ایشون انجام میدادند به هر حال برای شادی روحش یه فاتحه با صلوات بفرستین

سرتون رو درد نیارم ، من تو اون سفر چیزای زیادی پیدا کردم که از جمله اونا رفقایی بود که من از جون و دل دوستشون داشتم ولی.......

ولی چه سود که بعضی ها که اصلا سراغمون رو هم نگرفتن و بعضی ها هم که گرفتن همون یک سال اول بود

ولی.........یکیشون خیلی گله.اسمش رونمیگم چون اگه اینو بخونه خودش می دونه منظورم اونه

"کاری نداریم که اسمش اینه : علی  زیغمی"  خیلی دوستش دارم از ته دل.اینو خودش هم میدونه

خب قسمت اول داستان تموم شد.منتظر بمونین،جالبتر میشه

یاعلی مدد

به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند.......که تو در برون چه کردی که درون خانه آیی؟؟؟

 




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390 توسط حمیدرضا
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
   شعر


از عشق تمام بدنش تیر و کمان شد

از نیزه بپرسید چه ظلمی به جهان شد

از قافله شعر و ادب مرثیه ای ماند

آغشته بخون،قافیه اش آب روان شد

بر تل نگران ناله کنان گفت برادر

آن خواب که تعبیر نمودیم همان شد

(این همه شعر نیست.قسمتی از اونه.یاعلی)




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390 توسط حمیدرضا
   درباره وبلاگ

   آرشيو مطالب

   آخرين مطالب

   رفقا....اساتید

   دانشنامه مهدویت

   لوگوی دوستان





Powered by WebGozar

Alatash.com , پخش زنده از حرمین شریفین!

-----

 تفسیر قرآن

----

تبلیغات پیامکی